حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى
30
بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )
درصدد تقويت قدرت و گسترش حوزه نفوذ خود برآمدند و به اين ترتيب ، محيط اجتماعى بندر عباسى و سواحل خليج فارس ، به صحنهء رقابت و كشمكش رؤساى قبايل و طوايف تبديل شد و امنيت شهرى و نواحى پسكرانهاى آن كاملا به مخاطره افتاد . از آنجا كه حفظ امنيت ، از جمله ضروريات و نيازهاى اساسى تجارت و بازرگانى محسوب مىشود ، با كاهش ضريب امنيتى بندر عباسى ، به دلايل گسترش ناامنى و كشمكش قدرت ميان قبايل ، حجم تجارت آن به نيز شدت افت كرد و همين امر زمينههاى افول و ركود آن را فراهم ساخت . تغيير بافت اجتماعى بندر عباسى در دوره گسترش و رونق تجارى آن - به اين دليل كه تحت مديريت سياسى واحد قرار نگرفت . به تدريج از كنترل خارج و به عاملى اساسى در كاهش ضريب امنيت آن تبديل شد . به عبارت سادهتر ، تغييرات اجتماعى بندر عباسى در اين دوره ، بيشتر به سوى گرايشهاى طايفهاى ، قومى و مذهبى سوق يافت و به شدت نيروى گريز از مركز نيرومندى را شكل داد و جريانى مخرب را پديد آورد كه بر اثر آن ، ناامنى و كشمكش قدرت و نبود مديريت سياسى واحد ، مهمترين شاخصه تحولات اجتماعى بندر عباسى و سواحل خليج فارس شد . روند رو به رشد گرايشهاى قبيلهاى و قومى در اواخر عصر صفويه به نوعى « هرج و مرج » كنترلناپذير تبديل شد و ضربات سختى را بر پيكر اقتصاد بندر عباسى وارد ساخت . اما مديريت ادارى صفويه توجه چندانى به تغييرات سريع اجتماعى سواحل ايران نشان نداد و اين تغييرات كه مىتوانست در جهت تقويت اقتصاد سواحل به كار رود ، به عاملى « بحرانزا » تبديل شد . همچنين نبود مديريت صحيح بر ساختار قبيلهاى سواحل خليج فارس ، موجب تشديد مهاجرت از سواحل نجد به ايران شد . مهاجران جديد در جستوجوى مسكن و مأواى مناسب ، به درگيرى و كشمكش با ساكنان و رؤساى قبايل كشيده مىشدند . بدين ترتيب ، جنگهاى قبيلهاى و قومى بر سر به دست آوردن كنترل بنادر و سواحل ، مهمترين ويژگى اجتماعى اواخر عصر صفويه به شمار مىرود ، چرا كه به گفته يك سفرنامهنويس باهوش ايرانى ، « گذران تمامت اعراب و سكنه سواحل و بنادر از درياست . هر جا دريا باشد زندگى مىتوانند نمايند . » « 1 » براى درك هر چه بهتر وضعيت به وجود آمده در بندر عباسى و سواحل خليج فارس ، دو روايت از شاهدان نقل مىشود . نوشتههاى اين شاهدان به اندازه كافى ، گويا و مبيّن وضعيت نابسامان اجتماعى بندر عباسى و سواحل خليج فارس در نيمه دوم قرن يازدهم هجرى / نيمه دوم قرن هفدهم ميلادى است و نيازى به تفسير و تحليل ندارد . روايت نخست ، برداشتهاى ابه كاره ، سياح فرانسوى ، بين سالهاى 85 - 1083 ق . / 74 - 1672 م . است . او كه در سفر خود مسير بندر عباسى تا بصره را از طريق خشكى و دريا طى كرده است ، در بخشى از سفرنامهاش مىنويسد : « در انتخاب مسير دريايى يا زمينى بين بندر كنگ تا بصره تفاوتى ديده نمىشد ، چه در هر دو مورد موانع بزرگى وجود داشت . طوايف ساكن لنگه ، چارك ، چيرو ، عسلو ، شيلاو ، كنگان ، بردستان ، نخيلو ، ريشهر ، بوشهر ، ريگ و خارگ همگى درگير جنگ داخلى با يكديگر هستند و بيش از هشت هزار كشتى بسيج شده است تا تمامى دريا از دهانه خليج فارس تا بصره را تحت كنترل خود درآوردند . از اينرو ، راه دريايى بسيار مخاطرهآميز است . مسير زمينى نيز همين خطرات را دارد ، چه ، طوايف ساكن مسير ، قدرت شاه ايران را به تمسخر مىگيرند و تنها قدرت شيخشان را به رسميت مىشناسند . اما ناگزير شدم از راه زمينى و ساحلى به طرف بصره حركت كنم و بايد خاطرنشان كنم كه اين مسير بدترين و خطرناكترين راهها در تمام ايران است . » « 2 » شاهد دوم ، ميرزا محمد حسين مستوفى ، از ديوانيان عصر شاه سلطان حسين صفوى است كه در نوشته خود به سال 1128 ق . / 1715 م . وضعيت اجتماعى سواحل خليج فارس را به خوبى توصيف مىكند و مىنويسد : « اولا سرحد ايران از ساحل درياى فارس متصل كوه مبارك كه سمت ثانى او بلوچستان است تا سند ، ليكن از اين سمت كوه مبارك ساحل فارس است تا نهايت زمين دورق . تفصيل خلقت اين ساحل اين است كه از مينا [ ميناب ] و كنگ [ بندر كنگ ] الى كنگون [ كنگان ] اصل اين مردم سه ذات مخلوطاند : اولا ايرانيان ، ساحلنشينان قديم ايران ثانيا بلوچان كه آمده سكونت نموده با اين مردم مخلوط شدهاند ثالثا اعراب كوفه كه بعد خرابى كوفه درين بندرات آمده سكونت نمودهاند چنانچه حالا اين سه فرق از يكديگر تشخيص نمىشوند و زبان تمام اين بندرات مذكور عربى و پهلوى و بلوچى به هم آميخته است بلكه لباس آنها هم به دستور . و جميع بندرات فارس همين قسماند مگر سه بندر كه بزرگان آنها فرقه خواصىاند : يكى ابوشهر كه از عرصه سه صد سال چند كس از اهل عمان از اعراب بومهيرى آمده در ابوشهر ساكن شدهاند چنانچه تا حال هستند دويم در گناوه كه دو كس از قوم لر يكى حيات نام دويم داوود نام آمده در آنجا ساكن شدهاند و حال آن طايفه را حيات داوودى مىنامند . سيوم دورق كه عرب چعباند . » « 3 » نوشتههاى اين دو شاهد عينى بيانگر تغييرات گسترده اجتماعى در بندر عباسى و سواحل خليج فارس است . در نتيجهء اين تغييرات ، سواحل جنوبى در كمربندى از قدرت رؤساى طوايف و قبايل گوناگون بلوچ ، عرب و لر قرار گرفت و به صحنه كشمكش و جنگ داخلى ميان رؤساى اين گروهها تبديل شد . نتيجه قطعى چنين وضعيتى ،
--> ( 1 ) . اين جمله هوشمندانه ، از يك مهندس قاجارى است كه در سال 1256 ق . / 1840 م . در بازديد از بنادر نوشته است . بنگريد به : دو سفرنامه از جنوب ايران ، به تصحيح و اهتمام سيد على آل داوود ، تهران ، انتشارات امير كبير ، 1368 ، ص 101 . ( 2 ) . The travels of The Abbe Carre in India and The Near east 1672 to 1674 op . cit . p . 824 . ( 3 ) . Kunke , maria , op . cit . pp . 23 - 24 . همچنين : آمار نظامى و مالى ايران در 1128 ، پيشين ، صص 404 - 403 .